تاريخچه ي پيدايش شهر
هفشجان شهريست سرسبز که بر دشتي وسيع آرميده است . اين شهر به دليل موقعيت جغرافيايي خاص اش ( محصور بودنش در ميان کوهها ) همواره مأمن انسانهاي آزاده بوده است .بر طبق آثار به جا مانده از گذشته ، قدمت اين شهربه دوره ي قبل از اسلام مي رسد و اين شهر در راه جاده ي تاريخي دز پارت قرار داشته است . در گذشته اين شهر رونق خوبي داشته است. در کناره ي اين شهر هفت تپه تاريخي وجود دارد که به تپه هاي اسکندري معروف هستند . ارتفاع يکي از اين تپه ها 80 متر مي باشد . بر طبق شواهد اين تپه ها متعلق به دوره ي سلوکيان مي باشد . يکي از اين تپه ها کارخانه ي ساخت ظروف سفالي بوده است . اين امر بيانگر شغل مردم اين منطقه در گذشته هاي دور مي باشد .در کناره ي اين شهر کوه بلند جهانبين قرار دارد که قديمي ترين سنگ نوشته ي استان درسنگ بند قلعه اي بر بلنداي اين کوه قرار گرفته است.(برخي محققين اين سنگ نوشته را متعلق به تمدن ايلامي يا قبل از آن مي دانند . خط اين سنگ نوشته چيزي بين خط ميخي و خط تصويري مي باشد )
به دلايل نا معلومي اين شهر در دوران پس ازاسلام رونق خود را از دست داده است . در حدود قرن چهارم دوباره دراين منطقه بناي شهري گذاشته مي شود و اين بار در قسمت شمال غربي و قلعه اي به نام آقا افضل ساخته مي شود . در حال حاضراز آن منطقه هم جز خرابه ها چيزي باقي نمانده است. بناي شهر فعلي حدود پانصد سال پيش گذاشته شده است . مهمترين سند اين مدعا قبرستان قديمي شهر است . در اين قبرستان سنگ نوشته هايي متعلق به چهارصد سال پيش يافت شده است.
به دليل محصور بودن اين منطقه در بين کوههاي جوان زاگرس آب و هواي اين منطقه سرد تر از مناطق اطراف مي باشد . کوه جهانبين با ارتفاع 3332 از سطح دريا در بعضي نقاط خود همه ي سال برف دارد .
فاصله ي اين شهر تا مرکز استان 18 کيلومتر مي باشد . از سمت مغرب به کوههاي جهانبين ، از سمت شمال و شرق به کوههاي بزلر، روستاي طاقانکو سيرک و از سمت جنوب به تپه هاي جهانبين و روستاي نوآباد منتهي مي شود .
وجه تسميه ي شهر
در مورد وجه تسميه ي اين شهر دو عقيده وجود دارد :
اين شهر را پادشاهي به نام هوشنگ بنا گذاشته است . به همين دليل نام شهر را هوشنگان گذاشته اند . به مرور زمان حرف «و» و «ج» تيديل شده به «ف» و «ج» و نام شهر هفشجان گرديده است .
بعد از جنگها يي که باعث ويراني شهر شدند . هفت برادر پا به اين منطقه گذاشتند . براي اينکه از شر مهاجمان در امان با شند . دور تا دور منطقه ي خودشان را خندق کندند .اين برادرها بسيار شجاع بودند ؛ و از مردم در مقابل زورگويان حمايت مي کردند . براي همين به منطقه ايي که آنها زندگي مي کردند « زمينهاي هفت شجاعان » مي گفتند .اين قول معتبر تر مي باشد . چراکه زمين هاي اين شهر هفت دانگي مي باشد . دانگ هفتم را دانگ «همگري» مي گويند . در اين رابطه هم نقل قولي هست که مي گويد: «يکي از اين بردار ها به سفر مي رود و مدتها باز نمي گردد. برادر هاي ديگر زمين ها بين هم تقسيم مي کنند . وقتي برادرشان باز مي گردد هرکدام از آنها قسمتي از زمينش را برميگرداند که به اين سهم ، دانگ «همگري» مي گويند . »