پاییز

به پاييز سلام

 

سلام به فصل پاييز

به فصل باغ عريان

به فصل زردي برگ

به فصل باد و توفان

سلام به مهر وآبان

به ماه سرد آذر

به ميز و تخته و گچ

به درس و مشق و دفتر

به مدرسه ، به بازي

به شور و كوشش و كار

به فصل خوب پاييز

سلام ، سلام بسيار

 

شعر

شعر خانم عرفان نظر آهاری را با عنوان دیشب خدا تقدیم می کنیم به همه ی روزه داران کودک و نوجوان  

 دیشب خدا پیش من بود

 وقتی باران می آمد

وقتی که تسبیح باران

 همراه با آن می آمد

****

دیشب خدا شعر می گفت

وقتی که آن غنچه وا شد

وقتی که بال پرستو

با آسمان آشنا شد

****

 دیشب خدا قصه می گفت

وقتی که آن چشمه جوشید

وقتی که از دامن کوه

یک آسمان آیه روئید

****

دیشب خدا حرف می زد

با لحظه های ستاره

وقتی اذان پر گرفت از

قلب بلند مناره

****

دیشب خدا گریه هم کرد

با شبنم  چشم یک گل

وقتی که گل داشت می خواند

شاید دعای توسل

روشني ، من ، گل، آب

روشني ، من ، گل، آب

ابري نيست

بادي نيست

مي نشينم لب حوض

گردش ماهي ها

روشني من، گل، آب

پاکي خوشه زيست مادرم ريحان مي چيند

نان و ريحان و پنيرآسماني بي ابر

اطلسي هايي تر رستگاري نزديک

لاي گلهاي حياط                                                      

نور در کاسه مس چه نوازش ها مي ريزد

نردبان از سر ديوار بلند

صبح را روي زمين مي آرد

پشت لبخندي پنهان هر چيز

روزني دارد ديوار زمان

که از آن چهره من پيداست

چيزهايي هست که نمي دانم

مي دانم سبزه اي را بکنم خواهم مرد

مي روم بالا تا اوج

من پر از بال و پرم

راه مي بينم در ظلمت

من پر از فانوسم من

 پر از نورم و شن

 و پر از دار و درخت

 پرم از راه

از پل

از رود از موج

پرم از سايه برگي در آب

چه درونم تنهاست

برای سرزمین مادری

جغرافياخوش مي درخشاند وجودت را

وقتي مشخص مي کند حد و حدودت را

امواج چشمانم نوازش مي کند از دور

اندام کوهستاني صعب صعودت را

قاليچه بومي تويي و رنگ رز انگار

با برف و باران رنگ کرده تار و پودت را

هرروز صبح زود هي خورشيد مي آيد

ها مي کند دستان از سرماکبودت را

چه سرزمين هايي که مي ميرند اگر يک روز

قائم کني پشت سرت زاينده رودت را

نه...هيچ کس مانند ماهي ها نمي فهمد

فرق دو فعل ساده ي بود و نبودت را  

بايد به سالم بودن بزغاله ها شک کرد

وقتي نمي خوانند چوپانها سرودت را

 

اين شعر سروده ي سيد اصغر صالحي يکي از شاعران استان چهار محال و بختياري است او عضو انجمن شعر و ادب آصف فرخشهر مي باشد. 

 فرزانه ميرزاخاني

شعر

 

در مركز هفشجان شعر ، شعر خواني ، حفظ شعر ، مشاعره و خلاصه  هر چيز مربوط به شعر يكي از مشغوليتهاي اصلي مربيان و اعضاي كانون محسوب مي شود . همگي مادر كانونمان  به شعر بيش از گونه هاي ديگر ادبي اهميت مي دهيم. شايد بتوان گفت شعر سرنوشت ناگزير ايرانيان است . ملت ما ملتي شاعر پرور و شعر دوست است . گواه اين مطلب وجود كتابهاي شعر متعدد در خانه ي هر ايراني است . در اين وبلاگ سعي مي شود اشعاري منتخب و زيبا از شاعران ايران وجهان ارائه شود و در بخش معرفي شخصيت شرحي مختصر از زندگي آنها بيايد. اميدواريم از اين انتخاب ها مورد پسند شما هم باشد .

فرزانه ميرزاخانی.

 

 دوستت دارم

تو را به جاي همه کساني که نشناختم دوست دارم .
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيستم دوست دارم .
براي خاطر عطر نان گرم
و برفي که آب مي‌شود
و براي نخستين گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جاي همه کساني که دوست نمي‌دارم دوست مي‌دارم .
بي تو جز گستره‌ يي بي‌کرانه نمي‌بينم
ميان گذشته و امروز.
از جدار آيينه‌ي خويش گذشتن نتوانستم
مي‌بايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از يادش مي‌برند.
تو را دوست مي‌دارم براي خاطر فرزانه‌گي‌ات که از آن من نيست
به رغم همه آن چيزها که جز وهمي نيست دوست دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي‌دارم

مي‌انديشي که ترديدي اما تو تنها دليلي

تو خورشيد رخشاني که بر من مي‌تابي هنگامي که به خويش مغرورم

سپيده که سر بزند
در اين بيشه‌زار خزان زده شايد گلي برويد
شبيه آنچه در بهار بوئيديم .
پس به نام زندگي
هرگز نگو هرگز                                                            

 پل الوار

شاعر فرانسوی (در همین وبلاگ می توانید خلاصه ای از زندگی این شاعر رابخوانید.)

 

نيايش

نيايش1

خدايايک نفس آواز!آواز!

دلم رازنده کن !اعجاز!اعجاز!

بيابال و پرما رابياموز

به قدر يک نفس پرواز !پرواز!

                                     قيصرامين پور

نيايش 2

مبادا آسمان بي بال وبي پر

مبادادر زمين ديوار بي در

مباداهيچ سقفي بي پرستو

مبادا هيچ بامي بي کبوتر

                                    قيصر امين پور

سماء:

من ميشنوم رنگ صداراآبي

آهنگ ,تر,ترانه ها راآبي

درموج بنفش عطرگل مي بينم

موسيقي لبخند خدا راآبي            قيصرامين پور

دعا:

من اينجا سرد سردم اي دل اي دل!

جدااز اهل دردم اي دل اي دل!

من ورفتن به سوي روشنايي

دعا کن برنگردم اي دل اي دل!

                                         عليرضا قزوه

نوبت عاشقی

پدر بزرگ مجنون

عزیز نیز" لیلی "

پدر همیشه "فرهاد "

و مادرم عروس خانه "شیرین "

چرا ! چرا نباید

که عاشق تو باشم

بیا بگیر سیب را

بیوک ملکی انتخاب مطلب زهرا عسگری فرد